خدا مرا از بهشت راند و از زمین ترساند
شما مرا از زمین راندید و از خدا ترساندید
من اینک در آغوش شیطان آرمیده ام که
نه مرا از خود می راند و نه از هیچ می ترساند
:: کافی نت اهورا ::
گفتم که ای غزال ! چرا ناز می کنی ؟
هر دم نوای مختلفی ساز می کنی ؟
گفتا : به درب خانه ات ار کس نکوفت مشت
روی سکوت محض تو در باز می کنی ؟
:: کافی نت اهورا ::
از بس کف دست بر جبین کوبیدم
تا بگذر ازس رم ، پریشانی من
نقش کف دست ! محو شد ، ریخت به هم
شد چین و شکن ، به روی پیشانی من
:: کافی نت اهورا ::
گفتم : بگو به من ، ای فاحشه ! که داد به باد
شرافت و غرور تو را ؟ ناله از دلش سر داد
کای احتیاج زاده ی زر ، مادر فساد
لعنت به روح مادر معروفه ی تو باد
:: کافی نت اهورا ::
روز از نو روزی از نو